تبليغاتX
LOve Story

LOve Story

مولتی

دستهای من تو را می خوانند و تو خاموش و سرد در آن دور دست

در جستجوی چیز دیگری نگاهم در آن لحظه به یاد ماندنی

به نگاهت پیوند خورد و دل کوچک من

جز خشم در نگاه پر عظمت تو چیزی ندید

هنوز نمی دانم راز رسیدن به تو در چیست حس می کنم

فاصله قدرتمند ترین نیروی جاذبه بین من و توست

و انگار پرواز هیچ قاصدکی مرا به یاد تو نخواهد آورد

و من حس می کنم هر روز به دیروز نزدیکتر می شوم

نگاه پر از خشمت کلام بی مهرو عاطفه ات

واژه های غریب و ناآشنایت به من فهماند که عشق جز فریب چیزی نیست

اما من دیوانه غرق در احساسات پاک کودکانه ام

و تا ابد عاشق تو خواهم ماند حتی اگر تو خواب و خیالی بیش نباشی.
مولتی

خود را شبی در آیینه دیدم دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت
از اینکه با تمام پس انداز عمر خویش
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
کم کم به سطح آیینه ام برف می نشست
دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت
دنبال کودکی که در آن سوی برف بود
رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشیم تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
شاعر کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آیینه دیدم دلم گرفت

منتظری چه اتفاقی بیفتد؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟
اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟


سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت .

در قلب خسته ام دگر آهی نمانده است

جز انتظار و عشق گناهی نمانده است

بر چشمهای خسته و اندوهناک من

جز عادت این چشم به راهی نمانده است

در دوره ای که عشق گناه است و اشتباه

در سینه ام جز آه سیاهی نمانده است

در باغهای خشک و خزان دیده فراغ

دیگر نه گل نه برگ گیاهی نمانده است

ما سالیان سال دو همدرد بوده ایم

افسوس بر این درد گواهی نمانده است

صد حیف کاش میشد از این عشق شعر گفت

در فکر جز خطوط سیاهی نمانده است...

بی هیچ ترحمی رهایم کردی    

در انجمن انگشت نمایم کردی

بیهوده برای تو غزل می خواندم

در جنگلی از درد رهایم کردی

در چهره ی من شکست مفهوم نداشت

امروز تو محتاج عصایم کردی

 یکبار نفهمیده خطایی کردم

مجبور به تکرار خطایم کردی

ای کاش دو چشم تو مرا می فهمید

در سادگی ام غرق عزایم کردی

 در عمق دلم همیشه جا پای تو هست

هرچند که دیوانه سرایم کردی

بگذار کلام آخرم این باشد

افسوس که از خودم جدایم کردی 

حضورت در سرنوشتم تلخ ترین ثانیه ها را برایم رقم زد

آمدی و انگار نیامدی

به من نزدیک شدی دروغین

و مرا از خودم و از رؤیایم دور ساختی

گمان کردم حضورت آرامشیست ابدی

ولی طوفانی بود ویرانگر

در نگاهت برای ثانیه ای به عشق لبخند زدم

اما تعبیر تو از عشق چیز دیگری بود

تو در عشق همان که من دیدم ندیدی

و راهمان یکی نشد

مقصدمان یکی نشد

و فاصله ها جاودانه شدند میانمان

تو در من رشد کردی و بالیدی

ومن هر روز در انتظار لحظه دیدار

عشق متولد شد

اما تو ندیدی

ثانیه ها حضور مرا فریاد زدند

اما تو نشنیدی

ومن شکستم در برابر دیوار غرورت

من باریدم شبها و روزها را

 و تنهایی ام مرا ربود

و تو هنوز در اندیشه کودکانه ات بودی

بزرگ شو به خاطر من

برگرد به خاطر بی کسی ام

و تنهایی ام را برای همیشه به خاک بسپار

چشمهای بیقرار من

به روشنی چشمهایت سخت محتاج است

باور کن که من منتظرم

باور کن که من تنهایم

برگرد تا مهربانی را جاودانه کنیم

و خورشیدی شویم برای شبهای بی کسیمان

فردا از آن ماست

طلوع کن همین فردا

ای خورشید زندگی من...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات 

وبلاگ نويسان ، 

تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در Mon 22 Aug 2011 0 AM توسط ستاره |


من بر نمی تابم که تو مرگ مرا باور کنی
طوفان کنی با آه خود با گریه ات محشر کنی
اصلاً نمی خواهم که تو بعد از وفات من مرا
در قاب چوبی کرده با یک تکه کاغذ سر کنی
بعد ازسه روزازمرگ من ازتن سیاهت را درآر
دیگر نباید بیش از آن آیینه ها را تر کنی
شعر من از غم پرشده آتش بزن بر دفترم
چون غرق غم ها می شوی گر شعر من از برکنی
رنجت عذابم می دهد وقتی تو می خواهی که آن
گل های خواب آلوده را در قبر من پر پر کنی
پر بستم اما گریه ات شد مانع پروازمن
آیا تو می خواهی مرا در آسمان بی پرکنی ؟
عاشق نمی میرد . توهم نومید و سرگردان نشو
من بر نمی تابم که تو مرگ مرا باور کنی

وزگار اما وفا با ما نداشت ، طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت ، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس ، حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود ، در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود ، سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ، ساده هم آن عهد و پیمان را شکست . . .

بی خبر پیمان یاری را گسست ، بی خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت ، رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خون من است ، خسم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد ، این گدا مشمول آن رحمت نشد ، آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست . . . 

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست. . .

از غمش با دود و دم همدم شدم . . .

باده نوش غصه او من شدم . . .

مست و مخمور و خراب از غم شدم . . .

ذره ذره آب گشتم کم شدم . . .

آخر آتش زد دل دیوانه را . . .

آخر آتش زد دل دیوانه را . . .

سوخت بی پروا پروانه را . . .

لحظه های بی تو بودن سخته واسم اما انگار
تو نمیدونی که شبها چشم من بازه و بیدار
من دارم اینجا میمیرم شاید اصلا نمیدونی
من میرم شاید یه روزی قدر قلبمو بدونی
من میرم شاید بتونی دنیاتو از نو بسازی
من نمیذارم بگیری بازم عشقمو به بازی
من میرم یادت بمونه که چه قدر بی مهر و سردی
من میرم اما میدونم که پشیمون برمیگردی
تو پشیمون میشی اما دیگه ازهم خیلی دوریم
هردومون تنهای تنها هردومون زنده به گوریم
حالا که میرم میدونم واسه تو فرقی نداره
تو پشیمون میشی اما دیگه فایده ای نداره


مَن صبورم اَما . . .

به خُدا دَست خُودم نيست اَگر مي رَنجم

اَگر شادي زيباي تو را به غَم غُربت چشمان خودم ميبندَم

تو نمي داني چقَدر با هَمه ي عاشقي ام مَحزونم

و به ياد هَمه ي خاطرهات مثل يک شَبنم اُفتاده به خاک مغمونَم

مَن صبورم اَما . . .

بي دَليل اَز قَفس کُهنه ي شَب مي تَرسَم

بَي دَليل اَز هَمه تيرگي تَلخ غُروب و چراغي که تو را اَز شَب مَتروک دلم دور کند ميتَرسَم

مَن صَبورم اَما . . .

اين بُغض گران صَبر نمي دَاند چيست . . .

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی
دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره؟عصای رفتنم سسته
کدوم موج پریشونی تورو از ذهن من شسته؟

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده
از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو
بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابو

چرا گریم نمی گیره مگه قلب من از سنگه
خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره
سر راه بهشت من درخت سیب میکاره


+ نوشته شده در Fri 15 Jul 2011 11 PM توسط ستاره |


 

 

Yadet nare dustet daram kheli delam tange barat
Daro nadaramo begir male khodet male cheshmat
Khorshido bardaro biyar aftabi sho bekhateram
Ghararemon yadet nare dustet daram yadet nare
Ghararemon sahate eshgh kenare del shore zadan
Kenare delvapasi o tars ke ye vakht nayomadan
Asheghamo asheghe to az hame diwone taram
Ghararemon yadet nare dir nakoni montazeram

Harchi eshghe tuye donya man mikhastam male ma she
Amma to hich vakht nazashti beinemun ghose nabashe
Fek mikardam ba ye buse ba to ham khune mimunam
Nemidunestam nemishe akhe bi to nemitunam
Gele mikonam man az to az to ke in hame bi rahmi
Hezar bar mordam az eshghet to ke hich vakht nemifahmi

 

Delam tu sine sangini kard dadam beshkune vase ye baram shode
Setarehamo beshmare tuye shabe eshghemun nadashtam  ye
Setareh un ham par keshido raft ke khorshido vasam biyare
Mikham bebinamesh ye rozi behesh begam ba eshareh zadi
Zire hame gholat eshkali nadare mano to mibinim ham digaro

Ye rozi dobare to jaye ke Makano Zaman
mahnahi nadare

Az In Narhat nistam ke chera tarkam mikoni
Az in Negaran nistam ke bade to ba in hame khatere chi kar mikonam
Az in Asabani nistam ke chera digaran ro be man tarjih dadi
Az in Dar Azabam ke akhe chera Enghadr zod vasat Tekrari shodam

 

+ نوشته شده در Tue 31 Mar 2009 8 PM توسط ستاره |


 

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می كشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس كشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام


 گلی كه دوست داشتم به دست باد داده ام

 

کی بود که با اشکای تو یه آسمون ستاره ساخت

کی بود که با نگاه تو دلـــش رو عاشقونه باخت

کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشقو دید

کی بود که تنها واسه تو از همه دنیا دل برید

نگو کی بود؟ کجایی بود؟ اون که برات دیوونه بود

رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود

من بودم اون که دلش رو ساده به پای تو گذاشت

اون که براش، بودن تو، به غیر غم چیزی نداشت

من بودم اون که دل سپرد، آخر عشق تو رو خوند

اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند

حسرت دوست داشتن تو، همیشگی بوده و هست

کاش میرسید به گوش تو صـــــدای قلبی که شکست

  
  

حرفي براي گفتن نمانده

وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي

 وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي گريه هست

 وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است

 وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من 

 

+ نوشته شده در Thu 19 Mar 2009 9 PM توسط ستاره |


 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانیم را حس نکرد

در حجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آنکه با آواز من مانوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد...

نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم

تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی

این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمی شی

نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم

تو این غریبی نمیخوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش

تموم کن این غافله رو نمک رو زخم من نپاش

همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه

نگاه بی وفای توهمیشه طعنه میزنه

بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره

گذشتم از گناه تو ولی خدا نمی گذره....

eshghoolak.parsiblog.com

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه سخت تر از اینکه پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد.

چه می کنی اگر او را دوست داشتی یک عمر

به راحتی کسی ناگهان ز راه برسد. 

+ نوشته شده در Thu 11 Dec 2008 9 PM توسط ستاره |


 

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن

 چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن

 چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن

عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .

 نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.

 يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

+ نوشته شده در Fri 29 Feb 2008 0 AM توسط ستاره |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو میشمرم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

7/23/2011 - 8/22/2011

6/22/2011 - 7/22/2011
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
12/22/2006 - 1/20/2007
6/22/2006 - 7/22/2006
5/22/2006 - 6/21/2006
4/21/2006 - 5/21/2006
2/20/2006 - 3/20/2006


آرشیو موضوعی

Arjun Rampal 4 --Ever


پیوندها

ღ♥ღ My LOve ღ♥ღ
SONYA JOON
FERESHTEH JOON
PARYA JOON
پاتوق دختر پسرا
ღ♥ღکامران هومنYaldaa joonamღ♥ღ
(معرکه ) پریا
Yeh Dust
MAHTAB JOONAM
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin